سلام
چـــــه خبـــــــــــر از کـلاس :
خیلی هم خوب ٬ ولی به شرط اینکه بچه ها یکم همت کنن و داستان بنویسن وگرنه خیلی هم بد این جلسه در مورد شخصیت پردازی صحبت شد و انواع شخصیتهای یک داستان که به سه دسته تقسیم میشن ذکر شد . مطالب دیگه هم پیرامون دستور زبان فارسی گفته شد ( تمیز ٬ حذف به قرینه و ... ) که بچه هایی که نبودن ٬خوب نبودن و خودشون متضرر شدن... قرار شد ما در جلسات حاضر- غیوب کنیم یعنی جای اونهایی که نیومدن رو خالی نگه داریم و یه علامت سوال توی ذهنمون بذاریم که چرا بچه ها به خاطر امتحان٬ کلاس داستان نویسی نمی یان ... یعنی واقعا امتحان انقدر مهمه ؟ البته از کسانی هم ( عده شون هم کم نیست ) که سر کلاس میان تشکر میکنم قرار شد از جلسات بعد بیشتر در مورد دستور زبان و عناصر داستان صحبت بشه ...یه خبر خیلی مهمه دیگه ٬ انتشار یه نشریه اس که قرار شد کلنگش زده بشه (یعنی راه اندازی بشه )
موضوع جلسه بعد : پیاده رو
....................................................................................
تمرین وبلاگی : ادامه دهـید :
ـ اناالله و انا علیه...
...................................................................................
و اما حالا یه داستان
ازکوچه ای رد میشدم . کسی از بالای دیوار صدا زد«آهای دیوونه توپم و میدی؟».من که بهم برخورده بود ،توپ را عصبانی و بی هدف شوت کردم . داد زد:دیوونه ای دیگه. اگه دیوونه نبودی که این طوری نمیکردی! با خودم فکر کردم. دیدم «راست میگه» کارعاقلانه ای نکردم .دلم به حالش سوخت ولی هنوز از دستش ناراحت بودم .توپ را برداشتم و به آن طرف دیوار پرت کردم و به او گفتم: بگیرش ولی دیوونه خودتی . نگاه عاقل به دیوانه ای به من کرد وگفت :هه... فرقی نمیکنه .همه دیوونن منتهی یکی کم و یکی زیاد. خنده ام گرفت .گفتم:پس چرا شما رو انداختن اون تو؟گفت : ما ها که اینجاییم امید به خوب شدنمون دارن ولی شما ها که بیرونید هیچ امیدی به خوب شدنتون نیست
آقای کلاهدوز
نظر یادتون نره ( تمرین وبلاگی رو هم انجام بدبد ) :